The Presets -
Apocalypso
The Courteeners -
St. Jude
Foals - Antidotes
Black Rebel Motorcycle Club - Baby 81
Islands - Return To the Sea
Sia - Some People Have Real Problems
Test Icicles - For Screening Purposes Only
Yeasayer - All Our Cymbals

You need to a flashplayer enabled browser to view this YouTube video

عجب آدم احمقی می تونه باشه یک سیاستمدار که همچین حرفی بزنه. واقعاً جای تاسفه که کاندیدای ریاست جمهوری هم هست این مرتیکه.

کلاً برچسب ها

Radio Majazi Logo

خب٬ قسمت سوم رادیو مجازی را با سینا آماده کردیم و تقدیم به حضورتان می شود. کلی موسیقی های جالب از الان تا آخرهای تابستون در می آید که معمولاً به خاطر جو خوشگذرانی که به نیمکره شمالی حاکم می شه. گروه های موسیقی هم از این جو استفاده می کنند و همینطور یک ریز کارهای جالب می دن بیرون. در هر حال٬ توی این فکر بودیم که برنامه را اگر شد فیلم هم بگیریم و یک تیکه هایی از آن را بذاریم روی یوتوب. شاید از دفعه بعد این کار را کردیم که احتیاج به کمی دست به جیب شدن و خرید دوربین داره.

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم

موسیقی های این هفته رادیو مجازی به ترتیب اینها هستند:

Midnight Juggernauts - Into the Galaxy
The Last Shadow Puppets - Standing Next To Me
The Presets - Talk Like That
The Kooks - Always Where I Need To Be
The Stone Roses - Made of Stone

ضمن این گروه The Presets هم که کنسرتشان شنبه بود واقعاً معرکه اجرا کردند. یعنی من که دارم به طور متوسط هر هفته یا هر دو هفته یک بار برای ۲-۳ سال اخیر کنسرت می رم همچین انرژی در ملت و گروه یک جا ندیده بودم. وقتی از Lee’s Palace آمدم بیرون خیس عرق بودم و جای شما خالی بد حالش را بردم. به شدت به کارشان رفتن را توصیه می کنم. یا هو.

جدیداً تصمیم گرفته ام که از پی سی به طور کلی تغییر سیستم بدهم به مکینتاش. این چند سالی که به طور فریلنس کار طراحی می کردم تقریباً مشکلی خاصی با پی سی نداشتم ولی تابستان پارسال بعد از این که هزار دلار خرج دستگاهم کردم تا مثلاً بهتر بشه با یک مشکل عجیب روبرو شدم که وقتی کامپیوتر را خاموش می کنم باید ۲۰ بار خاموش و روشن کنم تا ویندوز بیاد بالا. در نتیجه الان حدود ۷-۸ ماه می شه که کاموپیوتر من شبانه روز روشن بوده. به جز این هم همیشه یک کندی خاصی که شایسته میزان رم و سرعت و بقیه مشخصات آن نیست در دستگاه به چشم می خورد که روح و روان انسان را می چزاند٬ حتی با وجود نرم افزارهای بایسته و ضدویروس خریداری شده. خلاصه این که به هر حال این ویندوز و پی سی را هر کاری کنی یک گیری داره و برای من که به یک سیستم سریع و قابل اتکا برای کار حرفه ای و دانشگاه لازم دارم از نون شب یک مکینتاش قوی لازم تره.

فعلاً دارم مکینتاش های مختلف را سبک و سنگین می کنم ولی فکر کنم این آی مک جدیدها که ۳ گیگ شده بدی نباشد. شاید هم یک مک بوک پرو گرفتم که گران تر می شود٬ البته مک پرو ها هم خیلی باحالن که ممکن است بودجه من بهش قد ندهد.

الان که فکر می کنم می بینیم احمقانه ترین چیز در رابطه با تکنولوژی تعصب بی جاست که متاسفانه خود من هم زمانی داشتم که: مکینتاش مال سوسول هاست یا از این مضخرفات. واقعاً چیز دیگری است این لامصب و به جز سلیقه که مثل سگ در طراحی آن رفته کلی هم دقت و هوش صرف آن شده. اصولاً هم به نظر من سلیقه خودش یکی از نشانی های هوش هست. البته ناگفته نماند که تمام این ها برای وقتی است که انسان بودجه این دستگاه را داشته باشد وگرنه که همان پی سی می تواند تمامی کارها را راه بیندازد و خیلی هم خوب چیزی است. شاید حتی مزیت هایی هم داشته باشد مثل راحت بودن ارتقا سیستم در آن یا فت و فراوان بودن نرم افزار و سخت افزار های آن. کلاً این که خداحافظ ویندوز٬ سلام مکینتاش.

تکنولوژی برچسب ها

شماره این هفته مجله فارن افرز که در نیویورک در می آید یک مقاله خیلی جالب داشت از فرید زکریا که در آن احتمال افول قدرت آمریکا را بررسی می کند. نتیجه این که اوضاع آمریکا بسیار بهتر از آن است که با بحران اخیر بلایی به سرش بیاد. کل مخارج جنگ عراق زیر یک درصد جی دی پی آمریکا در سال است. در صورتی که زمان جنگ ویتنام حدود ۱.۶ درصد بوده. جالب اینجاست که آمریکا با فقط ۴.۱ درصد بودجه نظامی (به نسبت کل بودجه سالانه کشور) بالاترین بودجه نظامی را دارد. مخارج نظامی آمریکا نزدیک به نیمی از مخارج نظامی کل کشورهای جهان را با 47 درصد شامل می شود. در زمان ایزنهاور این بودجه نزدیک به ۱۰ درصد بوده.

اما جالب اینجاست که زکریا می گوید قدرت نظامی آمریکا دلیل اقتدار آمریکا نیست٬ بلکه نتیجه آن است. در واقع اقتصاد شدیداً قوی آمریکا و ترکیب آن با سیستم سیاسی باز آن است که آمریکا را مقتدر و در نتیجه به یک ابرقدرت نظامی تبدیل کرده، نه برعکس. این خیلی نکته مهمی است که هنگام نگاه به چین امروز و آینده آن باید در نظر داشت. البته بدون شک بحران اخیر اقتصادی در آمریکا که کل اقتصاد جهانی را تحت الشعاع قرار داده را هم نمی شود دست کم گرفت. امیدوارم اوباما در انتخابات بعدی آمریکا برنده شود و سر و سامانی به این وضعیت بدهد و نفس تازه ای در سیستم سیاسی آمریکا بدمد که بشدت به نظر من بعد از دو دوره بوش لازم است. به هر حال خواندن مقاله را توصیه می کنم.

جهان | سیاست | مقاله برچسب ها

دیروز دو تا فیلم مستند خیلی باحال در مورد جنگ عراق و اوضاع آن بعد از جنگ دیدم. اسم اولی پایانی دیده نمی شود بود که جایزه بهترین فیلم مستند فستیوال ساندنس را پارسال برده بود و دومی عراق تکه تکه نام داشت که کاندید بهترین فیلم مستند اسکار امسال بود. هر دو فیلم تصویر غم انگیزی از شرایط عراق و مردم آن و آینده مبهم آن ترسیم می کردند. ولی هر کدام از طریق خاص خود و با یک شیوه متفاوت فیلم سازی.

پایانی دیده نمی شود - No End in Sight - 2007
3.5 Stars

این فیلم بیشتر به شیوه فیلم های مستند خبری ساخته شده بود و یک گوینده روی تصویر صحبت می کرد. کارگردان سعی کرده بود با مصاحبه با افرادی که قبلاً در دولت بوش و اوایل شروع جنگ و درست قبل و بعد از آن مسئولیتی - چه نظامی و چه غیر نظامی - در رابطه با جنگ عراق داشتند٬ و رجوع به اتفاقات مختلف با استناد به خبرهای رسمی و رسانه ها٬ دلایل ناکامی آمریکا در این جنگ و رساندن عراق به ثبات را بعد از پیروزی اولیه را نشان دهد. از افراد سرشناسی هم که حاضر به مصاحبه شده بودند می شود به ریچارد آرمیتاژ٬ معاون وزیر امور خارجه آمریکا و ژنرال جی گارنر٬ مسئول تیم بازسازی عراق و باربارا بوداین سفیر آمریکا در بغداد - که هر دو در همان ماه های اولیه شروع کار خود برکنار شدند - اشاره کرد.

در مجموع فیلم خیلی خوبی ساخته بود که نشان از غلط بودن تقریباً تمامی تصمیمات دولت بوش از لحظه اول یعنی تصمیم به اشغال عراق تا زمان اتمام ساخت فیلم در سال ٬۲۰۰۷ و در بدترین شرایط امنیتی عراق٬ داشت. البته فیلم که عراق را به نوعی غیرقابل نجات می دید٬ قبل از موفقیت نسبی در برقراری امنیت عراق٬ ناشی از ازدیاد نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۷ ساخته شده بود و کمی از شرایط حال به دور بود. اما این موضوع از اهمیت تصمیمات به شدت نادرست پنتاگون مثل انحلال ارتش عراق - که در یک روز ده ها هزار نفر فرد مسلح را بی کار و بر علیه دولت عراق و نیروهای خارجی می کند - نمی کاهد.

عراق تکه تکه - Iraq in Fragments - 2007
4 Stars

این فیلم به سبک متفاوتی از پایانی دیده نمی شود ساخته شده بود و به نظر من فیلم قوی تری بود از آن بود. در این فیلم کارگردان از هر نوع مصاحبه و گوینده روی تصویر پرهیز کرده بود و فقط با دنبال کردن عراقی های معمولی در زندگی روزمره آنها به بهترین شکل ممکن عراق بعد از جنگ و زندگی در آن را ترسیم کرده بود. کارگردان در سه بخش و در هر بخش به یکی از سه قسمت از جامعه امروز عراق یعنی سنی٬ شیعه و کرد پرداخته بود. بخش اول در مورد زندگی یک پسربچه فقیر و یتیم سنی در بغداد تحت اشغال که در مکانیکی کار می کرد بود. بخش دوم یک آخوند جوان و از طرفداران افراطی مقتدی صدر در نجف را نشان می داد. یک جای فیلم طرف دستور داد یک سری فروشنده الکل در نجف را به سبک ایران بگیرند و زندانی و مجازات کنند که در نهایت اقتدار ماموران وی کاملاْ شبیه به بسیج خودمان در روز روشن و در بازار نجف این کار را کردند. بخش آخر هم مربوط به کرد ها بود که در یک کنتراست عجیبی با دو فراکسیون دیگر بود. زندگی آرام و متمدن و به دور از تندروی کردها که آرزو می کردند روزی بتوانند به استقلال کامل برسند خیلی دلنشین و انسانی تر از خشونتی بود که در دو بخش اول فیلم دیده می شد. باز هم پسربچه ای کرد را می دیدیم که در یک آجرپزی مشغول به کار بود و مدرسه می رفت. اما نکته ای که بسیار این بخش را از دو بخش اول متمایز می کرد روحیه لطیف و ملایم تری بود که کرد ها نسبت به اعراب داشتند و به نوعی پاسیفیسم رسیده بودند که به نظر من علت اصلی ثبات کردستان عراق و پیشرفت آن از همه نظر نسبت به بقیه عراق بعد از جنگ هم هست.

کلاً دیدن هر دوی این فیلم ها را شدیداً توصیه می کنم. عراق کشور عجیب و پیچیده ای است و به نظر من این فیلم ها لایه ای از درک این جامعه پرتنش و ناهمگون برمی دارند. امیدوارم هر چه زودتر عراق را در صلح ببینیم و حتی اگر قرار باشد عراقی در کار نباشد و این کشور تجزیه شود (که به نظر من بهترین و منظقی ترین را برای تضمین آینده این کشور با توجه به آشتی ناپذیزی اقوام ساکن آن است)٬ شاهد شکوفایی اقتصادی٬ سیاسی و فرهنگی آن باشیم تا الگویی باشد برای بقیه کشور های منطقه.

You need to a flashplayer enabled browser to view this YouTube video

تازگی ها رفتم به کار Elvis Costello و دارم با این شخصیت باحال و بی خیال ولی تاثیرگذار سه دهه اخیر انگلیس حالش را می برم. کلاً آهنگ های کاستلو یک تیریپ شاد و بی خیالی دارن که من را یاد فیلم های خوشحال دهه 70 و وسپا سواری در سواحل جنوب فرانسه و ایتالیا می اندازد - که البته هنوز خودم موفق به انجام چنین کاری نشده ام ولی بدم نمی آید که این اتفاق یک روزی بیفتد. حتی چون به زودی باید ماشینم را بفروشم تا پول آپارتمانم را بتوانم بدهم، به فکر خرید یک وسپا در تورنتو افتادم که با وجود بیمه ماهی 200 دلاری و قابل استفاده بودن در تورنتوی سرد فقط برای نصف سال از این کار فعلاً منصرف شدم.

موسیقی | ویدیو برچسب ها

الان حدود یک ماه می شود که دارم توی یک مرکز فرهنگی-هنری دولتی در تورنتو به اسم Harbourfront Centre کار می کنم. کلاً کار خیلی باحالیه و منم که توی دپارتمان دیزاین و وب کار می کنم دارم با کلی آدم های باحال و چیزهای جدید در رابطه با کارم آشنا می شم. البته این کار فقط برای چند ماه خواهد بود چون از پاییز دارم دانشگاه را تمام وقت می کنم که زودتر قال قضیه کنده شود و دیگر وقتی برای کار تمام وقت نمی ماند. جریان طریقه گرفتن این کار هم جالب بود. نیما احمدی یکی از دوستان دانشگاه من که واقعاً از فعال ترین آدم های های این شهر در مورد کارهای مربوط به جامعه ایرانی هست، پارسال من و پندار را برای کار روی طراحی تمام شکل و شمایل تصویری فستیوال تیرگان، که امسال تابستان در تورنتو با حضور بسیاری از فعالان تراز اول فرهنگی-هنری ایرانی داخل و خارج از ایران برگزار می شود دعوت کرد. خلاصه کار واقعاً تا اینجا عالی پیش رفته و یکی از تجربه های خوب من با کار کردن در یک تیم - مخصوصاً ایرانی - بوده. هر سه نفر ما خوشبختانه یک نوع ذهنیت و نوع برخورد با مسایل حرفه ای را داشتیم که کار را بسیار راحت و دلپذیر کرد. در هر حال من از طریق این برنامه که در هاربرفرانت سنتر برگزار می شود با مسولین آن آشنا شدم و پیشنهاد کار گرفتم. از همین جا هم به نیما و پندار یک دمتان گرمی اعلام می کنم، انشاالله که تا آخر فصل می ریم برای تیم ملی.

ولی خوب نکته اینجاست که تمام کارهای فریلنس قبلیم هم به راهه که در واقع باعث شده که کار من دو سه برابر شود. این مشکل به اضافه دور بودن محل کارم از خانه که یکی پایین شهر و اون یکی بالای شهر هست باعث شده که ۲ ساعت و نیم از روزم صرف رفت و آمد شود. البته خوشبختانه من با مترو می روم و می آیم در نتیجه کتاب به دست حالش را می شود برد یا لااقل از رانندگی توی ترافیک خیلی بهتره.

تغییر عمده ای که البته زندگانی من قرار هست بکند رفتن به آپارتمان جدیده که یک ماه دیگر، اگر همه چیز درست پیش بره، کلی به نفعم خواهد بود. چون با اسباب کشی به پایین شهر، دیگر نیازی به ماشین ندارم و به دانشگاه و محل کار و انواع اتفاقات و خوردنی ها و خریدنی ها و بساط فسق و فجور و غیره شهر به شدت نزدیک می شوم و از آن دهاتی که نورت یورک باشد خلاص می شوم. اصولاً زندگی در تورنتو یعنی زندگی در پایین شهر. زندگی در نورت یورک که شمال تورنتو هست یعنی عقب ماندگی از جریان اصلی شهر و اگر کسی از سر غیر از مجبوری همچین تصمیمی بگیرد به نظر من بهتره دوباره سعی در کشف جذابیت های تورنتو بکند چون کلی چیز باحال را از دست دارد می دهد و اصلاً این کار کلاً بی خود است و بی معنی!

پنجشنبه این هفته هم کنسرت The Cure هست که باید چیز باحالی از آب دربیاد فقط حیف که توی استادیوم ایرکانادای کوفتیه که ملت باید نشسته از روی صندلی مثل کنسرت های جمهوری اسلامی برنامه را تماشا کنند!‌ این آدم های کانادایی هم اکثراً توی کنسرت ها به شدت خاموت هستن به طوری که نود درصد اوقات، در باحال ترین و هیجان انگیز ترین جای آهنگ، فقط به یک سر تکان دادن خشک و خالی بسنده می کنند که منی که معمولاْ در حال بالا و پایین پریدن هستم را کلی تابلو می کند. حالا کلاً ببینیم که چطور خواهد شد. یا حق. در ضمن رادیو مجازی جدید هم با یک سری ترانه های شاد و قشنگ در راه است!

این ترم یکی از درس هایی که برداشتم ادبیات گوتیک انگلیسی بود. البته انتخاب اولم نبود ولی چون واحد های اختیاری دیگری که می خواستم پر شده بود مجبور شدم بروم به کار ادبیات گوتیک و الان خیلی خوشحالم که این کار را کردم. گذشته از این که کلی کتاب های شاهکار که همینجوری اگر ولم می کردند فکر نمی کنم هیچ وقت درست و حسابی می خواندمشان (مثل “فرانکنشتاین” مری شلی یا “چرخش پیچ” هنری جیمز)، به خاطر نوع محتوای رمان های گوتیک، کلی هم مقاله های باحال روانشناسی خواندم. استادمان هم آدم باحالی است و در ضمن چند تا فیلم خوب هم برای کورس دیدم که یکی از آنها “راز پشت در” ساخته فریتز لنگ بود.

البته واقعاً هر دو دقیقه یک بار سر بعضی از رمان ها باید می رفتم سراغ دیکشنری چون بالغ بر n تا کلمه خفن توی این متن های نسبتاً قدیمی پیدا می شه که پوز ما را زد. مخصوصاً داستان های کوتاه ادگار آلن پو که قبلاً به فارسی خوانده بودمشان ولی انگلیسی اش چیز دیگری بود. راستی الان یادم افتاد که 4 تا کلیپ کوتاه که برای یکی از کلاس هایم ساخته بودم را بد نیست لینک بدم هر چند که شاهکار تاریخ نیست ولی چیز بدی هم نشد. بازیگر کلیپ ها هم سینا فاضلپور است.

یک کتاب دیگر هم که برای درس تئوری تصویر این ترم خواندم “عربده کشی تیکه 49” نوشته توماس پینچون بود که یک رمان پست مدرن عجیب و غریب بود که برای من دری را باز کرد به این سبک و مغزم را تحت الشعاع قرار داد. نمی دانم به فارسی ترجمه شده یا نه ولی اصولاً چیز پسندیده ای بود.

حالا هم دارم “معمای آقای ریپلی” را به فارسی می خوانم که قبلاً فیلم خدابیمارز مینگلا اش (که همین تازگی مرد) را دیده بودم و حال کرده بودم اما رمان اش اصلاً قابل مقایسه نیست و به نظر من در سبک خودش شاهکاره. می خوام سریع بعد از این 4 تا کتاب بعدی ریپلیاد را شروع کنم و از زندگی لذت ببرم. می توانم با جرعت بگم که تام ریپلی یکی از مخوف ترین قاتلان ژانر ادبیات جنایی است. البته نکته منحصر به فردی که مجموعه ریپلی دارد این هست که تماماً کتاب از دید خود قاتل نوشته شده و به هیچ وجه نویسنده سعی نمی کند با مخفی کردن قاتل او را ترسناک و غافلگیر کننده نشان بدهد و به قول معروف از “ساسپنس″ استفاده کند. فقط ذهن مریض و درخشان ریپلی کافی است تا حسابی شب میخکوب کتاب شوید.

پ.ن: داشتم فکر می کردم که این اسم “معمای آقای ریپلی” خیلی بی ربط به عنوان اصلی کتاب ترجمه شده. من اگر بودم شاید The Talented Mr. Repley را “آقای ریپلی اینکاره” یا یک چیز دیگری توی این مایه ترجمه می کردم که بار طنز سیاه عنوان حفظ شود.

دانشگاه | کتاب برچسب ها

Radio Majazi Logo

بالاخره بعد از چند هفته تاخیر امروز من و سینا برنامه جدید رادیو مجازی را ضبط کردیم که به استراق سمع شما می رسانم. ترجیحاً برنامه را دوست دارم هر هفته ضبط کنیم ولی این چند وقت هم با کار و برنامه های مدرسه سرم شلوغ بوده، هم باید وقتی برنامه را ضبط کرد که من و سینا جفتمان بی کار باشیم. امروز دامین رادیو مجازی دات کام را هم گرفتم که شاید در آینده نزدیک یک سایتی برایش درست کردم تا مستقیم بشه برنامه ها را گوش داد.

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم

موسیقی های این هفته رادیو مجازی به ترتیب اینها هستند:

The Kills - U.R.A. Fever
These New Puritans - Elvis
Vampire Weekend - A-Punk
Sons and Daughters - Darling
Joy Division - Transmission

طبق قرار بین من و سینا، از این به بعد چهار آهنگ اول هر برنامه را از موسیقی های جدید انتخاب می کنیم و آهنگ آخر را گریز می زنیم به گروه های کلاسیک و مطرح قدیمی

بخش هله هوله هم که در سمت چپ وبلاگ می بینید را با الهام از هودر با چند تا سی دی پر کرده ام و چیز های دندان گیر را از این به بعد آن بغل خواهم گذاشت.

  • مصاحبه صدا و سیما با زیباکلام

    \"حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن نشان دهنده درستی سیاست های حکومت نیست\" عجب حالی کردم که توی رسانه رسمی ایران همچین حرفی زده می شود.

Radio Majazi Logo

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم

من و دوست نزدیکم در تورنتو، سینا فاضل پور، تصمیم گرفتیم که هر هفته یک برنامه رادیویی ضبط کنیم و روی این وبلاگ و سینارشیو بگذاریم. موضوع برنامه هم عمدتاً راجع به موسیقی روز و چیزهای مرتبط به آن خواهد بود. هر موسیقی یا گروهی هم که معرفی می شود، یک آهنگ از آن گروه را در برنامه پخش می کنیم.

در برنامه این هفته هم به ترتیب آهنگ های این گروه ها را معرفی کرده ایم:

MGMT - Time To Pretend
Klaxons - Totem On the Timeline
Babyshambles - Baddie’s Boogie
The Wombats - Let’s Dance To Joy Division
The Smiths - There Is a Light That Never Goes Out

امیدوارم از برنامه خوشتان بیاید و خوشحال می شوم اگر نظری دارید کامنت بگذارید.